تبليغاتX
آردهای بیخته

سلام به دوستان عزیز

ابن مدت در مهموریت جنوب بودم و نتیجه این مدت ماموریت رو خدمتتون تقدیم میدارم

راستی؟ احساس نمیکنین ۲۱ آبان چقدر روز خوبی خواهد بود؟؟!!

من که اینطور فکرمیکنم و منتظر خیلی اتفاقات خوب درین روز خواهم بود.

چه پستی بشه این یکی !!! یه خاطره از یه روز گذشته و یه امید به آینده.

فکر نمیکنین باید به فال نیک گرفت؟؟!!!!!

امروز شنبه نهم آبان 1388

من هنوز در ماموریت هستم.

دیشب جمعه شب با یکی از دوستان رفته بودیم به مکانی که با کارگاه و اطرافش بسیار متفاوت بود. جای همگی خالی استکان کمممممر باررررریک و..... !!!! برقرار (نه بابا تصوربد نکنین چای بود و قهوه تلخ)

الغرض:

آتشی درست کردیم به منظور به سیخ کشیدن جوجه .

آتش از جرقه کوچک به شعله ای کوچک و بعد به شعله ای  مرتفع وسپس دوباره به شعله کوچکی و زغالی انبوه تبدیل شدودرنهایت هیچ.!!

به این فکرافتادم که شعله هم مثل زندگی بقیه موجودات یه سیکل سینوسی داره .

ازنقطه اول به کودکی و جوانی و پیری و برگشت به نقطه اول.

از این فکربه این نتیجه رسیدم مافقط درحوزه زمینی خودمون ، مدت زمان یک پریود رو مشخص میکنیم.

زندگی یه پشه با طول عمر یک روز در واحد زمینی شاید معادل صدسال در مقیاس پشه ای باشه.

 پشه هم همون سیر تکاملی مارو داره بچگی داره جوونی داره پیری داره و مرگ.

اون آتیش بهم نشون داد اگه زمان رو ازدست بدی دیگه برنمیگرده ویه شعله آتیش هم یه دوره زندگی داره. منتهی در مقیاس آتیشی.

بعد به این فکرکردم که یه نوزاد انسان  زندگیش از موزو نارگیل در طبیعت شروع میشه وتبدیل به جنین در شکم مادرو به همین ترتیب .....!! زندگیش به چند بخش تقسیم میشه و زمانی که وقت وضع حمل میرسه از دنیای خودش کنده و به دنیای دیگه ای وارد میشه.این دوره در مقیاس زمینی 9 ماه طول میکشه ولی آیا برای اون جنین هم 9 ماه طول کشیده؟

به نوعی وضعیت ما آدمها .

ما هم در پایان عمر از دنیای خودمون کنده میشیم و وارد دنیای دیگه ای میشیم و این سیکل بارها و بارهاوبارها تکرارمیشه.

راستی این عالم به این بزرگی که هرروز یه قسمتش بعدمیلیونها سال تازه کشف میشه فقط برای ما شیش میلیارد آدمیزاد درست شده؟؟

آیا هیج عقل سلیمی قبول میکنه که یه آدم بادو سه سر عائله یه خونه هزار متری برای خودش بسازه و تو یه اتاقش زندگی کنه و باقی اتاقاش خالی باشه؟

یاد حرف رضا مارمولک افتادم که میگفت به اندازه تعداد آدمها راه هست برای رسیدن به خدا

داشتم از اون منظره که بی شباهت به بام تهران (البته در مقیاس 1:1000000)نبود به چراغای روشن زیر پاهامون نگاه میکردم و پیش خودم میگفتم واوووو اینهمه آدم ،اینهمه تنوع زندگی ،اینهمه دیالوگهای مختلف .شیش میلیارد آدم،شیش میلیارد فکر ، شیش میلیارد برداشت از یه نوع زندگی.

شراب کهنه ما شیره گشت از واژگون بختی

اگر زینسان بماند هفته ای انگور میگردد.

در نهایت پس از نوش جان کردن جوجه های بنده خدا که گیر دندانهای بیرحم ما افتاده بودند برای تکمیل نظریه خودم روی زغالهای پیر زیرین ، آتشی جوان افروختیم و با گوش خودم میشنیدم که زغالهای کهنسال ،شعله جوون رو به هم نشون میدادن و فریاد میزدن ای شعله ، به خودت غره نشو وسرکشی رو کنار بذار که اگه مِن تو نِشم تو مِن میشی!!!!

نتیجه گیری اخلاقی: هیچوقت روی چایی !! جوجه نخورین!!

نتیجه گیری فلسفی: چای باعث نفخ معده و در نهایت تولید باد در مغز و... !!خوب اینم نتیجه اش!!

نتیجه علمی: ماهارو یه عمره سرمون رو گول مالیدن

نتیجه گیری غیر اخلاقی: اصن بیخیال چای و جوجه و اینا .موزونارگیلو بچسب!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه 11 آبان

هنوزشه!!!

میگن چشات چی میخواد؟

میگم یه سبد سبزه

میگن گوشِت چی میخواد؟

میگم یه قاشق موسیقی بودن

میگن دستهات چی میخواد؟

میگم لمس یه دست با محبت

میگن دلت چی میخواد؟

میگم ........................!!!

 

لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط علیرضا |


سلام سلام سلام

سلام به همه دوستان خوب و دوست داشتنی

سلام به همه با محبتهای عالم که تو این مدت با پیامهای ریزو درشت تسلای روح آزرده من شدن

دیروز که نه دیشب جای همگی سبز به شب شعر طنزی دعوت شدم از طرف یه دوست که اسمشو نمیارم و اگه خودش خواست ابراز میکنه وگرنه خیالتون راحت باشه که سینه من گنجینه اصرار!!ه و هیچ راهی نیست که ازش چیزی بیرون بریزه .

و این شخص کسی نیسسسسسسسسسسسست جز .......

اهه کی، فت تدین !! بیخود روی نقطه ها کلیک نکنین که توش خالیه!!!!

 گفتم که !

واما

شب شعر " شکرخند "

بسیار حالیدم به چند دلیل:

اولندش که اصولا من از طناز جماعت بسیار خوشم میاد و به قول قدما من طناز نیستم ولی طنازان رو دوس دارم .

دویومندش به دوست عزیز خالی بستم که با همه ازدحام جمعیتی که تعریف میکنین  من در ردیف دوم شما را میبینم و ایشان با کمال بیرحمی زدن تو ذوقم که دو ردیف اول مخصوص مدعوینه !! وبا کمال تعجب دیدن وقتی وارد سالن شدم حاله نوری اطرافم دیده شد و یه دست غیبی مارا در ردیف چهارم نشاند.البته ردیف دوم هم خالی بود ولی دیدیم خیلی به سن نزدیک هستیم. بهشون گفتم دیدین ماهم جزو مدعوین هستیم؟ مگه شما منو دعوت نکردین؟ !!! (بعدها فهمیدم این حاله نور نبود پروژکتور سالن رو برای امتحان داشتن میچرخوندن و دست غیبی هم درکار نبوده و فشار جمعیت مارا به اون سمت هل داده بود!!)

این مجلس مرا بران داشت (بر آن) و تشویقم کرد که جفنگ نامه هایی بنگارم ( یکی نیست بگه مگه تو این مدت چی مینوشتی؟؟؟!!!) حالا تا چی ته اش در بیاد خدا میدونه.

ولی بسیار تو روحیه من تاثیر خوبی داشت که همین جا و در همین مکان شریف تشکر خود را از دعوت کننده و همراهان وکلیه دست اندرکاران و وابستگان این شب شعر اعلام میدارم .

بلبلی بید به هوا برگ بیدی بید به نوکوش   

آب زُم زُم میچوکید از دو نوکون خونوکش

واما بعد:

روزگاری خوش وبی درد در ایام بعید

بود رندی خوش و بیکار با نام " سعید"

 

او به هر طایفه ای چت میکرد

عرب وترک و لر و رشتی  براش  فرق  نیکرد!!

 

برسَبیل عادت!

گهگهی ازسرا جبار،  مشق ، خط میکرد!!

 

او به هر کس میرسید تو این راه

مینوشت سِنِت چَنه جِنسِت زنه؟ گه بیگاه

 

از قضا تو یکی از این چت ها

یکی پیداشدو گفتش " ها ها" !!

 

زیدی از طایفهٔ گَ، ضَنفَر

گفت چیه ، چی میخوای ای عنتر

 

سعید قصه ما پاک جا خورد

راستیاتش خندهٴ رو لبشو پاک آب برد

 

ولی از اونجا که بودش پر رو

پیش خود گفت که ، اییییینه ، جنی من،  لو لو **

 

گفت: ای ماه وش خوش صحبت

نام من هست "سعید" ای فرصت

 

ندا در داد ،" ای که نامت سعیده

حضورت در حضورم  خیلی بعیده

 

به من میگی که نامم هست فرصت؟؟!!

چه خوش باشد دل تو آی  رخصت!

 

منیم اسمم بود "عِرگٌ النِسا ی گرۃ العین"

نباشد در حروفم "قاف" و یا" غین"

 

منیم سی ساله باشم همچو آهو

به جالیز و چمن و خرمن و جو

 

ویارمن بود آبگوووشت و لواشک

به قربون  لی لی و قایم باشک

 

لباس من بود پر چین و واچین

میارن از برام ازچین و ماچین

 

سعید نگون بخت پارسی سرای دهشت

بناگه خروشید  که ای وای " زرشک"

 

ولی خود رو نباخت و با نازو با شور

طلب کردش شماره تا شود زور

 

خیالش شوخی و ازبهر خنده ست

زبان طنز داند این دردانه سرمست

 

مگه میشه کسی عرقٌ النسا چت باز باشه

بازیش لی لی وعاشق آبگوشت باشه

 

لباس چینی خو خیلی عجیب نیس

چین و واچین هم ضد منکراتیس

 

شماره شو نوشت این شوخ پندار

که تا ناگه شود زین سورپرایز ناکار

 

تیلیفش زنگ زد و شد  خوش بحالش

بماند چی گذشت بر گفتمانش

 

الغرض

صدایی نخراشیده از پشت تلفن اورا صدازد که:

موس طا فا ... تویی؟

ادامه دارد....

 

** =( منظور جنیفر لپ لپی جون بود که به قرینه حذف گردید-مولف)

 

پ . ن . از کلیه دست اندرکاران شعر و شاعری  درخواست مندم  به بزرگی خود این کوشش  دوساعته را از من ببخشایند

شاید که با گذر زمان  به !!شود نمیگم بهتر چون تا وقتی به نباشه تر نمیشه!!!

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط علیرضا |